زندگی به وقتِ شعرِ فارسی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تهران» ثبت شده است

نقشِ دیگر - هوشنگِ ابتهاج

خداوندا، دلي دریا به من ده
در او عشقي نهنگ‌آسا به من ده

حریفان را بس آمد قطره‌اي چند
بگردان جام و، آن دریا به من ده

نگارا، نقشِ دیگر باید آرا ست
یکي آن کلکِ نقش‌آرا به من ده

زِ مجنونانِ دشتِ آشنایی،
من ام امروز، آن لیلا به من ده

به چشمِ آهوانِ دشتِ غُربت،
که سوزِ سینه‌یِ نی‌ها به من ده

تن‌آسایان بلای‌اش برنتابند
بلی من گفتم، آن بالا به من ده

چو با دریادلان اُفتی، قَدَح چیست؟
به جامِ آسمان دریا به من ده

گدایان همّتِ شاهانه دارند
تو آن بی‌زیورِ زیبا به من ده

غمِ دنیا چه سنجد با دلِ من
از آن غم‌هایِ بی‌دنیا به من ده

چه دل‌تنگ اند این آیینه‌رویان
دلي در سینه بی‌سیما به من ده

به جانِ سایه و دیدارِ خورشید،
که صبري در شبِ یلدا به من ده.

#هوشنگ_ابتهاج (ه‍. ا. سایه)

«نقشِ دیگر»، تهران، مهرِ ۱۳۵۵
از دفترِ سیاه‌مشق (کارنامه، ۱۳۹۳)، صص ۱۲۶ و ۱۲۷.

#غزل #معاصر

۱۷ آذر ۱۳۹۷ ۰ نظر

روشنِ گویا - هوشنگِ ابتهاج

دیري ست که از رویِ دل‌آرایِ تو دور ایم
محتاجِ بیان نیست که مشتاقِ حضور ایم

تاریک و تُهی پشت و پسِ آینه ماندیم
هرچند که همسایه‌یِ آن چشمه‌یِ نور ایم

خورشید کجا تابد از این دامگهِ مرگ
باطل به امیدِ سحري زین شبِ گور ایم

زین قصّه‌یِ پُرغُصّه عجب نیست شکستن
هرچند که با حوصله‌یِ سنگِ صبور ایم

گنجي ست غمِ عشق که در زیر سرِ ما ست
زاری مکن، ای دوست، اگر بی‌زر-و-زور ایم

با همّتِ والا که بَرَد منّتِ فردوس
از حور چه گویی، که نه از اهلِ قصور ایم

او پیل‌دماني ست که پروایِ کس‌اش نیست
ما ییم که در پایِ وی افتاده چو مور ایم

آن روشنِ گویا به دلِ سوخته‌یِ ما ست
ای سایه، چرا در طلبِ آتشِ طور ایم.

#هوشنگ_ابتهاج (ه‍. ا. سایه)

«روشنِ گویا» (تهران، دیِ ۱۳۶۵)
از دفترِ سیاه‌مشق (کارنامه ۱۳۹۳) صص ۱۹۸ و ۱۹۹.

#غزل #معاصر

۸ بهمن ۱۳۹۶ ۰ نظر

ما روزي عاشقانه برمی‌گردیم - سیاوش کسرایی

ما روزي عاشقانه برمی‌گردیم
بر دردِ فراق چاره‌گر می‌گردیم

از پا نفتاده ایم و، تا سر داریم،
در گردِ جهان به دردِ سر می‌گردیم

خندان ما را دوباره خواهی دیدن
هرچند که با دیده‌یِ تر می‌گردیم

خاکسترِ ما، اگر که انبوه کنند،
ما در دلِ آن توده شرر می‌گردیم

گر طالعِ ما غروبِ غمگیني داشت،
این بار سپیده‌یِ سحر می‌گردیم

چون نوبتِ پروازِ عقابان برسد،
ما سوختگان صاحبِ پَر می‌گردیم

نایافتنی نیست کلیدِ دلِ تو
نایافته ایم؟ بیشتر می‌گردیم

از رفتن و بدرود سخن ساز مکن
ای خوب! بگو، بگو که برمی‌گردیم...

#سیاوش_کسرایی

«ما برمی‌گردیم» (۱۹ مهرِ ۱۳۶۲)، دفترِ هوایِ آفتاب (تهران، ۱۳۸۱)
از مجموعه‌یِ اشعار (نگاه، ۱۳۸۷).

#غزل #معاصر

۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ ۰ نظر