زندگی به وقتِ شعرِ فارسی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حافظ» ثبت شده است

چو دست بر سرِ زلف‌اش زنم به‌تاب رَوَد - حافظ

چو دست بر سرِ زلف‌اش زنم، به‌تاب رَوَد
ور آشتی طلبم، با سرِ عتاب رَوَد

چو ماهِ نو رهِ نظّارگانِ بی‌چاره،
زَنَد به گوشه‌یِ ابرو و، در نقاب رَوَد

شبِ شراب خراب‌ام کند به بیداری
وگر به روز شکایت کنم، به خواب رَوَد

طریقِ عشق پرآشوب-و-آفت است، ای دل
بیفتد، آن‌که در این راه با شتاب رَوَد

حباب را چو فتد بادِ نخوت اندر سر،
کلاه‌داری‌اش اندر سرِ شراب رَوَد

گداییِ درِ جانان به سلطنت مفروش
کسي زِ سایه‌یِ این در به آفتاب رَوَد

دلا، چو پیر شدی، حُسن و نازکی مفروش
که این معامله در عالمِ شباب رَوَد

سوادِ نامه‌یِ مویِ سیاه چون طِی شد،
بیاض کم نشود، ور صد انتخاب رَوَد

حجابِ راه تو ئی حافظ، از میان برخیز
خوشا کسي، که در این راه بی‌حجاب رَوَد

#حافظ_به_سعی_سایه

غزلِ ۲۱۴ از تصحیحِ هوشنگِ ابتهاج (کارنامه، ۱۳۹۵)

#غزل #کهن

۱۸ آذر ۱۳۹۷ ۰ نظر

مدام‌ام مست می‌دارد نسیمِ جعدِ گیسوی‌ات - حافظ

مدام‌ام مست می‌دارد نسیمِ جعدِ گیسوی‌ات
خراب‌ام می‌کند هر دم فریبِ چشمِ جادوی‌ات

پس از چندین شکیبایی شبي، یا رب، توان دیدن
که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابروی‌ات

سوادِ لوحِ بینش را عزیز از بهرِ آن دارم
که جان را نسخه‌اي باشد زِ نقشِ خالِ هندوی‌ات

تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی
صبا را گو که بردارد زماني بُرقَع از روی‌ات

وگر رسمِ فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان، تا فروریزد هزاران جان زِ هر موی‌ات

من و بادِ صبا مسکین، دو سرگردانِ بی‌حاصل؛
من از افسونِ چشم‌ات مست و، او از بویِ گیسوی‌ات

زهی همّت، که حافظ را ست، کز دنییٰ و از عقبیٰ
نیاید هیچ در چشم‌اش به‌جز خاکِ سرِ کوی‌ات

#حافظ_به_سعی_سایه

غزلِ ۹۳ از تصحیحِ هوشنگِ ابتهاج (کارنامه ۱۳۹۵)

#غزل #کهن

۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰ نظر

از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد - حافظ

از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
بر رویِ ما زِ دیده چه گویم چه‌ها رَوَد

ما در درونِ سینه هوایي نهفته ایم
بر باد اگر رَوَد دلِ ما زان هوا رَوَد

بر خاکِ راهِ یار نهادیم رویِ خویش
بر رویِ ما روا ست اگر آشنا رَوَد

سیل است آبِ دیده و بر هر که بگذرد
گر خود دل‌اش زِ سنگ بوَد هم زِ جا رَوَد

ما را به آبِ دیده شب و روز ماجرا ست،
زان رهگذر، که بر سرِ کوی‌اش چرا رَوَد

خورشیدِ خاوری کُنَد از رشک جامه چاک
گر ماهِ مهرپرورِ من در قبا رَوَد

حافظ به کویِ میکده دایم به صدقِ دل،
چون صوفیانِ صومعه‌دار، از صفا، رَوَد

#حافظ_به_سعی_سایه

غزلِ ۲۱۳ از تصحیحِ هوشنگِ ابتهاج (کارنامه ۱۳۹۵)

#غزل #کهن

۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ ۰ نظر